اشعارزهــراقندی(پرواز)

گَــر شِعْـــر مَباشَــــد روحَــم هَمچـــــو خاکِسْــــتَرشَــــود

اشعارزهــراقندی(پرواز)

گَــر شِعْـــر مَباشَــــد روحَــم هَمچـــــو خاکِسْــــتَرشَــــود

منوی بلاگ
پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شب» ثبت شده است



کاش اینجا بودی

دو فنجان نسکافه 

با طعمی‌ دلنشین

میهمانت میکردم

تا طعمش تا ابد 

همچو یادم در گوشه ذهنت جاخوش کند


کاش اینجا بودی

تا باهم 

تا صبح یک دل سیر 

نیما میخواندیم

و در لا‌به‌لای گیسوان فروغ پرسه میزدیم

و چون شاملو 

حرف‌های مبهم..


کاش اینجا بودی 

تا طلوع خورشید را 

از پشت این دیوار شیشه‌ای نظاره میکردیم 

و من در نسیم صبحگاهی جمعه 

گیسوانم را به دستش میسپردم 

و تو عاشقانه چشمانت را به من میدوختی


کاش ...

کاش فقط ثانیه ای اینجا بودی...


زهراقندی 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۱۰
زهرا قندی



این همه غزل خواندی برایم

هر شب قبل از خواب

زیر باران

هنگام دیدار در کافه نادری

پشت سیم‌های سردتلفن

حیف...

کاش زودتر میفهمیدم

غزل که میخوانی 

یاد او می‌افتی

همان که نامش

غزل بود...


زهراقندی 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۴۷
زهرا قندی



باز شب رسید 

شب،تنهایی را بالا‌ می‌آورد

روی تنپوش مغز ما 

و ما بی‌هوا به آغوش میکشیم

این تنپوش کثیف را 

و عاشقانه چشمانمان را می‌بندیم 

و بوی عطر یار را استشمام میکنیم

اما حیف 

حیففف

این بوی یار نیست

این بوی تعفن تنهاییست...


زهراقندی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۴۶
زهرا قندی