پرتگاه میدانی کجاست؟
پرتگاه چشمان توست..
چشمانت پرتگاهیست برای من
آن لحظه که جای من
سوم شخصمفردی
پای بگذارد
در سیاهی چشمانت
و پرت کند جسم بیجان مرا
در درهی گونههایت
و من را ویران کند
و چون شبنم مژگانت آواره سازد...
زهراقندی
کاش اینجا بودی
دو فنجان نسکافه
با طعمی دلنشین
میهمانت میکردم
تا طعمش تا ابد
همچو یادم در گوشه ذهنت جاخوش کند
کاش اینجا بودی
تا باهم
تا صبح یک دل سیر
نیما میخواندیم
و در لابهلای گیسوان فروغ پرسه میزدیم
و چون شاملو
حرفهای مبهم..
کاش اینجا بودی
تا طلوع خورشید را
از پشت این دیوار شیشهای نظاره میکردیم
و من در نسیم صبحگاهی جمعه
گیسوانم را به دستش میسپردم
و تو عاشقانه چشمانت را به من میدوختی
کاش ...
کاش فقط ثانیه ای اینجا بودی...
زهراقندی