اشعارزهــراقندی(پرواز)

گَــر شِعْـــر مَباشَــــد روحَــم هَمچـــــو خاکِسْــــتَرشَــــود

اشعارزهــراقندی(پرواز)

گَــر شِعْـــر مَباشَــــد روحَــم هَمچـــــو خاکِسْــــتَرشَــــود

منوی بلاگ
پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است


به سر رسید این جمعه هم 

چه خودش 

چه آن غروب مرگبارش..

اما چه سود

شنبه ها از جمعه ها هم بدتر است

پس از آن گردباد رفتن تو

در عصر شنبه 

من تمام هفته ام را باختم...


#زهرا_قندی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۴۳
زهرا قندی


خــطای دید یعنــ ـی:

نیستـــ ـی اما

زنـی باموهایــی پریشـان

و چشمانــ ـی زیبـا  

همیشــه در آینــه به من لبخنــ ـد میزنــ ـد...

زهراقندی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۱۳
زهرا قندی


به چشمانم خیره شو 

برق چشمانم را خاموش کرده ام 

که مبادا رنگ‌چشمانم را ببینی

به چشمانم خیره شو 

شبنم شفاف رویه مژگانم را ببین 

شاید این بار دلت بلرزد 

شاید این بارفریاد خوشحالی سر دهی

هیس هیچ نگو 

صحبت این بار از رفتن نیست 

من مانده ام در این خانه ی قرمز 

من مانده ام درین جعبه ی ساکت

کنار تو برای همیشه 

تو چراغ چشمانم را روشن کن 

با صدایت 

با نگاهت 

چشمانم را ببین 

رنگ چشمان سیاهم نقش چهره ی تورا بازتاب میکند 

این تداعی خاطر توست در نگاه من...

به چشمانم خیره شو 

دوست داشتنت را در آن بخوان نه در نوشته هایم...


زهراقندی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۱۱
زهرا قندی

چه بهانه ای بهتر از برف

برای جاماندن ردپایمان 

وقتی دست در دست هم

عشق مان را فریاد میزنیم...


زهراقندی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۰۸
زهرا قندی


دِلَم پـاییزی میخواهَـ ـد 

پُر از صـِدایِ بَـرگهـ ـایِ خُشْک

دِلـَـ ـم پاییزی میخواهَـد 

پُـر از آسمانهایِ خیـسـ

دِلـَ ـم پاییزی میخواهَـد 

پُـر از سَـرمایِ دَستانَـتـ

با گَـرمایِ مَـن

پـاییزی که مـَن گَرمایَــش باشَـم

دِلَـم واای کِه دِلَـم 

چِه پاییزی میخواهَـد 

پاییزی پُر از پاییـزهایِ قـَبل...

زهراقندی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۰۱
زهرا قندی



چه اهمیتی دارد

سپندارمذگان باشد 

یا ولنتاین

چه فرقی میکند

2۹بهمن باشد 

یا 2۵بهمن ماه

تو نباشی تمام روزها 

جمعه است 

آن هم از نوع غروبش...

زهراقندی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۴۴
زهرا قندی

پر پروازم را شکستی

بعد از آن پرواز بی برگشت...


تنم را آتش زدی 

بعد از آن حرف تلخت...


چشمانم را سیلاب کردی

بعد‌از پس گرفتن دستت...



بر گونه‌هایم  قحطی و خشکسالی پدید آوردی

بعد از محروم کردن بوسه‌هایت...


نمیدانم

مگر میشود این همه بلای طبیعی 

برجان یک آدم بیافتد

و دم نزند از این‌همه درد


#زهرا_قندی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۱۰
زهرا قندی



من کمی آن طرف تر می ایستم

تو سیگاری روشن کن 

و در دودش محو شو 

نمیدانی چه لذت بخش‌است 

وقتی مردانه عاشق شده ای 

و مردانه سیگار میکشی

سیگار پشت سیگار...

اندیشه هم چیزی میدانست 

که هردم تکرار میکرد....

سیگار پشت سیگار..

شاید مردی با قدی بلند

با چشمانی میشی

درون مه سیگار پنهان شده است...

که او هم آن را دیده ....

و دست به قلم شده ....


#زهرا_قندی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۳۰
زهرا قندی


چه دیوانه وار میخواهمت 

و تو چه بی رحمانه نیستی

من اینجا 

مشتاق تر از همیشه 

توی همان کافه همیشگی

دوفنجان قهوه تلخ سفارش داده ام

با صندلی ای که تهی‌ست از بودن تو

با چشمانی که به در خیره مانده اند...

شاید اینبار جای خالیت 

باآمدنت پُـر شود

و دستان یخ زده ام را گرم کند...


#زهرا_قندی 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۵۷
زهرا قندی