پرتگاه میدانی کجاست؟
پرتگاه چشمان توست..
چشمانت پرتگاهیست برای من
آن لحظه که جای من
سوم شخصمفردی
پای بگذارد
در سیاهی چشمانت
و پرت کند جسم بیجان مرا
در درهی گونههایت
و من را ویران کند
و چون شبنم مژگانت آواره سازد...
زهراقندی
کاش اینجا بودی
دو فنجان نسکافه
با طعمی دلنشین
میهمانت میکردم
تا طعمش تا ابد
همچو یادم در گوشه ذهنت جاخوش کند
کاش اینجا بودی
تا باهم
تا صبح یک دل سیر
نیما میخواندیم
و در لابهلای گیسوان فروغ پرسه میزدیم
و چون شاملو
حرفهای مبهم..
کاش اینجا بودی
تا طلوع خورشید را
از پشت این دیوار شیشهای نظاره میکردیم
و من در نسیم صبحگاهی جمعه
گیسوانم را به دستش میسپردم
و تو عاشقانه چشمانت را به من میدوختی
کاش ...
کاش فقط ثانیه ای اینجا بودی...
زهراقندی
دیوار بین ما دیوار چین که نیست
چند آجر است
آن هم با لبخند تو حل میشود
مثل قند در آب جوش...
زهراقندی
فرهادها هم دیگر فرهاد قدیم نمیشوند
فرهادی که برای شیرین کوه میکند
حال برای رویا اشک میریزد...
شهرزادش را به فراموشی سپرد
و آذرش را به خاک...
و برای هر دو گریست
مگر مرد چندبارعاشق میشود؟
درافسانهها فرهاد یکعشق داشت
اما...
اینجا فرهاد هنوزعاشق خواهد شد...
زهراقندی
فالگیردستم را بگیر
امافالم را نگیر...
خود میدانم فالم چیست
تو از او بگو
از رسیدن بگو
از عشق بگو
من قصهی نرسیدن ها را
در لابهلای این خطوط مواج
در کف این دست تنها را،از برم...
زهراقندی
دلنوشته:
وقنی که تورودیدم یادبچگی هام افتادم
وقتی تو آسمون هواپیمارو میدیدم واسش دست تکون میدادم، من عاشق هواپیما بودم ودستمون براش بلند میکردم ،من میدیدمش اما اون منو نمیدید
حالا حکایت عشق من به تو مثل حکایت من و هواپیماست من میبینمش و عاشقشم اما اون من و بال بال زدنمو نمیبینه....
زهراقندی
تن خستهام را بر جالباسی آویزان میکنم
روحم را به پرواز میکشم
و قلبم را در گهواره کودکیم میخوابانم
بعد از این همه دلتنگی
کمی استراحت لازمم...
زهراقندی