اشعارزهــراقندی(پرواز)

گَــر شِعْـــر مَباشَــــد روحَــم هَمچـــــو خاکِسْــــتَرشَــــود

اشعارزهــراقندی(پرواز)

گَــر شِعْـــر مَباشَــــد روحَــم هَمچـــــو خاکِسْــــتَرشَــــود

منوی بلاگ
پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۱۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

پرتگاه میدانی کجاست؟

پرتگاه چشمان توست..

چشمانت پرتگاهیست برای من

آن لحظه که جای من

سوم شخص‌مفردی 

پای بگذارد

در سیاهی چشمانت 

و پرت کند جسم بی‌جان مرا 

در دره‌ی گونه‌هایت

و من را ویران کند 

و چون شبنم مژگانت آواره سازد...


زهراقندی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۳۸
زهرا قندی


لحظه‌های اندکی را

در سایه‌بان حضورت سپری کردم

اما...

خاطرات زیادی را

از تو 

در ذهن و قلبم جای دادم...


زهراقندی



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۱۱
زهرا قندی



کاش اینجا بودی

دو فنجان نسکافه 

با طعمی‌ دلنشین

میهمانت میکردم

تا طعمش تا ابد 

همچو یادم در گوشه ذهنت جاخوش کند


کاش اینجا بودی

تا باهم 

تا صبح یک دل سیر 

نیما میخواندیم

و در لا‌به‌لای گیسوان فروغ پرسه میزدیم

و چون شاملو 

حرف‌های مبهم..


کاش اینجا بودی 

تا طلوع خورشید را 

از پشت این دیوار شیشه‌ای نظاره میکردیم 

و من در نسیم صبحگاهی جمعه 

گیسوانم را به دستش میسپردم 

و تو عاشقانه چشمانت را به من میدوختی


کاش ...

کاش فقط ثانیه ای اینجا بودی...


زهراقندی 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۱۰
زهرا قندی



دیوار بین ما دیوار چین که نیست 

چند آجر است 

آن هم با لبخند تو حل میشود

مثل قند در آب جوش...


زهراقندی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۹
زهرا قندی



بوی عیدی که به مشامم میرسد 

بالا و پایین پریدنم آرزوست

صدحیف که گذشت زمانه و

شادزیستنم آرزوست

ته کشید خنده ها و قهقه هایمان

بعد از آن تلخی، شیرینی ام آرزوست

بعداز آن سیاهی شبهای تار

سپیدی روزم آرزوست

حال که جوجه ها را شمرده‌اید

آبادی میهنم آرزوست...


زهراقندی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۶
زهرا قندی



فرهادها هم دیگر فرهاد قدیم نمیشوند

فرهادی که برای شیرین کوه میکند

حال برای رویا اشک میریزد...

شهرزادش را به فراموشی سپرد

و آذرش را به خاک...

و برای هر دو گریست

مگر مرد چندبارعاشق میشود؟

درافسانه‌ها فرهاد یک‌عشق داشت

اما...

اینجا فرهاد هنوزعاشق خواهد شد...


زهراقندی




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۵
زهرا قندی



فالگیردستم را بگیر

امافالم را نگیر...

خود میدانم فالم چیست

تو از او بگو 

از رسیدن بگو

از عشق بگو

من قصه‌ی نرسیدن ها را 

در لا‌به‌لای‌ این خطوط مواج 

در کف این دست تنها را،از برم...


زهراقندی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۴
زهرا قندی



دلنوشته:


وقنی که تورودیدم یادبچگی هام افتادم

وقتی تو آسمون هواپیمارو میدیدم واسش دست تکون میدادم، من عاشق هواپیما بودم ودستمون براش بلند میکردم ،من میدیدمش  اما اون منو نمیدید

حالا حکایت عشق من به تو مثل حکایت من و هواپیماست من میبینمش و عاشقشم اما اون من و بال بال زدنمو نمیبینه....


زهراقندی



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۲
زهرا قندی



تن خسته‌ام را بر جالباسی آویزان میکنم

روحم را به پرواز میکشم

و قلبم را در گهواره کودکیم میخوابانم

بعد از این همه دلتنگی

کمی استراحت لازمم...


زهراقندی



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۱
زهرا قندی


میدانی  تلخی روزگار در چیست؟


دراین است:

آنجا که باید «تو» باشی و «من»باشم و «او» نباشد...

«تو» هستی و «او» هست و «من» نیستم‌.....


زهراقندی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۰
زهرا قندی