ساعت فراموشی ست
باران میبارد
بی آنکه حضوریابدخاطره ای
درعمق ذهنم
و چکه نمیکند
سقف دلتنگیم
فقط آرام میبازد
لحظه هایش را
در بطن تنهایی ..
زهراقندی
کاش اینجا بودی
دو فنجان نسکافه
با طعمی دلنشین
میهمانت میکردم
تا طعمش تا ابد
همچو یادم در گوشه ذهنت جاخوش کند
کاش اینجا بودی
تا باهم
تا صبح یک دل سیر
نیما میخواندیم
و در لابهلای گیسوان فروغ پرسه میزدیم
و چون شاملو
حرفهای مبهم..
کاش اینجا بودی
تا طلوع خورشید را
از پشت این دیوار شیشهای نظاره میکردیم
و من در نسیم صبحگاهی جمعه
گیسوانم را به دستش میسپردم
و تو عاشقانه چشمانت را به من میدوختی
کاش ...
کاش فقط ثانیه ای اینجا بودی...
زهراقندی
دیوار بین ما دیوار چین که نیست
چند آجر است
آن هم با لبخند تو حل میشود
مثل قند در آب جوش...
زهراقندی